فقر

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ..... 

فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... 

فقر ،  همه جا سر می کشد.....

فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ....

فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است 

دکتر شریعتی

/ 2 نظر / 7 بازدید
مسعود

تامل برانگیزترین چیز در زمانه ی تامل برانگیز ما اینست که ما هنوز تامل نمیکنیم. ((مارتین هایدگر))

مسعود

تامل برانگیزترین چیز در زمانه ی تامل برانگیز ما اینست که ما هنوز تامل نمیکنیم. ((مارتین هایدگر))